به خاطرپیاماتون و دعاهایی که واسم کردید ممنونم خیلی باعث آرامشم شد قربونتون برم خیلی ماهید انشالله همیشه سلامت باشید همینطور خونوادتون و تمام کسایی که دوسشون دارید دستتونو بوسیدم به خاطر پیامایی که واسم گذاشتید .سلام راستش دیگه زدم به تنبلی .خب این چند وقت چیکار کردم؟ هیچی مامانم خوبه شکرخدا ولی همچنان عمل چشم نکرده حالا شنبه زنگ میزنم به کلینیک و بهشون بگم و اعلام آمادگی کنم. قلبم کلا یه حالیه. یعنی نصف اینکه چرا حالم بد هس برا اینه. کاشکی زود هردوتا چشمشو به خوب یو خوشی و سلامتی عمل کنه. من برمیگردم یه حالت قبلم. میدونم عمل خاصی نیس ولی با توجه به حال مامانم نگرانم.چند روزه دارم کارایی که باید انجام میدادم رو میدم یکیش اینکه مانتو خودمو عوض کنم چون دیگه اعصابم خورد میشه اینقد اینو پوشیدم .بیرون رو که ولش کنید یه چیزایی میفروشن مث گونی اصن یه ریختی داره جدیدا هم که این شلوارا مد شده که وای چقد زشته.چطور به این نتیجه میرسن که اینا رو میپوشن. نصفش هم رو زمین کشیده میشه. حالا نقاشیشو میکشم میذارم ببینید.خلاصه که دو روز نشستم اول مانتو توی اینترنت ببینم بعد دیدم چقد زشته اونا که هم خوشگلن موجود نیستن بعد رفتم پارچه ببینم که اصن خسته شدم و بیخیالش شدم رفتم به خواهرم گفتم تو مانتو خودتو بهم میدی بعد تو برو یکی بخر بعد گفت باشه .اصن راحت شدم حوصله خریدن مانتو ندارم اصلا خیلی سخته اعصابم هربار خورد میشه سر خریدنش.دیگه اینکه الان من در این وضعیت هستم اون نارنجیه حس میکنم باید یه بازی نصب کنم روی کامپیوترم. نمیدونم چی شد که همشو پاک کردم .البته بازی نکرده بودم قرار بود دو سه تا رو که نصب کردم باز یکنم ولی پاکشون کردم . حالا برم از اول انتخاب کنم بین بازیام اونایی که جدید هستن یه خور
برچسب: نویسنده: سارا صادقی تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 19:50
سلام بچه هاببخشید من زیاد نیتسم چون دوباره دو روز بیمارستان بودم واسه مامانم. به دکترش گفتم که نمیتونه 7 تا سرم رو بزنه سخته واسش دوباره بستریش کنه بعد دو روز بستریش کرد مامانمو و فک کنم پریروز بود اومدم نمیدونم دیگه.به خدا اصن نمیدونم چه موقعی هس چه روزی هس چه تاریخیه اصن روز و شب و ماه و این چیزا حالیم نیس دیگه.همون بخش شهر اشباح هم بودم هنوز آرزو نکرده که دیگه نبینمشون همشونو خیلی کامل و واضح فول اچ دی دیدم . دیگه نمیدونم والا یه ذره قد سوزن واسم اعصاب مونده هیچی دیگه. یه خورده خودمو بسازم. همچنان حوصله غذا خوردن ندارم و همچنان وزن کم میکنم.یه خورده حالم بهتر بشه ی خورده باز قوی بشم سرحال بیام فعلا که حتی حوصله ندارم حرف بزنم خونوادمم سوالی میپرسن اصن جواب نمیدم یا سرسری یه چیزی میگم کوتاه .اصن حوصلم نمیرسه حتی زبون باز کنم حرف بزنم.خواهرم اینطوری هی میخوان من یه چیزی بخورم منم نمیتونم بعد ویتامین بهم میدن میگن بخور خل داری میشی قشنگ. خلاصه که تازه یه ذره اعصابم بهتره ولی نه زیاد. فقط یکی هس که حوصلم میرسه باهاش حرف میزنم شب و روز و سط شب. خدا خیرش بده فقط به همون اطیمنان دارم و حرفامو بهش میزنم و هر چند خیلی هم سربه سرم میذاره ولی خب همین که بامعرفته خیلیه واسم.حوصله هیچکی دیگه رو ندارم. یه چند روز بگذره یه ذره قوی بشم حوصلم سرجاش بیاد میام. فعلا یا علی
برچسب: نویسنده: سارا صادقی تاريخ: يکشنبه 17 تير 1403 ساعت: 16:54
فیلم جدید آپارات : دستور همبرگری که همیشه میگفتم بهتون.روی عکس کلیک کنید سلام بچه ها . فیلم آپارات رو گذاشتم بعد فردا تمام سعیمو میکنم بیام وبلاگ آپ کنم.راستش ادیت این خیلی سخت بود خل شدم .تا فردا یا علی
برچسب: نویسنده: سارا صادقی تاريخ: جمعه 15 تير 1403 ساعت: 0:03
سلام امروز انتخابات و من . و هزار بار با خودم گفتم کجایی عزیزم؟ بعد هی بغض کردم رئیس جمهور عزیزدلم مث یه رویا بود اصلا .بازم گل آفتابگردون رو میبینم .زیباترین گل بزرگ دنیا که خیلی راحت و ریلکس با گرمای دم نقظه ی جوش کاشون کنار میاد و عین خیالشم نیس راستش دیدن گلبرگای زرد و بزرگش شادم میکنه. خیلی دوسش دارم. هر سال تمام سعیمو میکنم که بکارم و نگاش کنم.نمیدونم چیکار کنم از روز و شب هم هیچی نمیفهمم. توی یه مسئله ی پیچیده ای افتادم که اصلا نمیذاره فکرم آزاد باشه. مامانم فقط حرف یکی از دکترای خودمو گوش میکرد حالا هر چی میگفت ولی دکترم رفت تهران. الانم یه بار ویزیت انلاینشو پرداخت کردم ولی جواب نداده و پس دادن. دیگه ویزیت انلاین هم نداره. شمارشو هم انگار عوض کرده.این دکتر هم خیلی خوبه ولی مامانم اصلا حرفشو گوش نمیکنه همش تا نصفه گوش میکنه. دفعه دوم هس خودشو مرخص میکنه . پشت تلفن که منشی سوالای منو ازش میپرسید عصبانی بود . هفت تا سرم داده بود که انتی بیوتیک توش بریزن حتما هم باید کلینیک زده بشه ولی خب مامان من اصلا طاقت راه رفتن نداره، بعد برا اینکه حرف اینو گوش نیمکرد نوبت یه دکتر دیگه رو گرفتم بردمش ببینه که اینم همینو میگه بعد قبول کرد و هفت تا سرم رو گرفتیم بعدش یکیشو رفتیم زد همونجا بیمارستان که توش بودیم .یه پرستارا توی بخش اورژانس منو دید بعد اومد اونجا که سرم رو دربیاره گفت چندتا دیگه هس گفتم هفت تا. بعد مامانم گفت نمیشه خونه زد گفت نه نمیشه.خلاصه که دیگه اومدیم خونه مامانم دیگه قبول نکرد بیاد بزنه و گفت توی خونه بابام بزنه گفتم نمیشه اینا رو باید حتما بیرون زد مامانمم لجباااااااااااااااااز گفت نمیخوام و این حرفا. البته حال نداش.این دکتره نامرد هم به منشی گفتم به جا اینا بیا
برچسب: نویسنده: سارا صادقی تاريخ: جمعه 15 تير 1403 ساعت: 0:03
شخصی از امام صادق (علیه السلام) پرسید: بین دو حاکم در تردیدم، چه کنم؟
امام فرمودند: عادل، صادق، فقیه و با تقواترین را انتخاب کن.
-اگر به تشخیص نرسیدم؟
امام فرمودند: ببین افراد متدین به کدام مایلند؟
-اگر نفهمیدم؟
امام فرمودند: بنگر مخالفان آیین ما کدام را بیشتر می پسندند، او را کنار بگذار
و ببین کدام بیشتر آن هارا خشمگین میکند، او را برگزین
.
برچسب: نویسنده: سارا صادقی تاريخ: جمعه 15 تير 1403 ساعت: 0:03